خرید گوشواره وقتي نيزه آقا جليل رفت پشت خاكريز

جليل باقري را از مسابقات دووميداني قهرماني جهان در مسابقات ليل فرانسه (2003)مي شناسم.البته قبل از اين نيز دواردور شناختي از اين ورزشكار داشتم اما درسفر بايد شناخت…آقا جليل از همين فرودگاه مهرآباد كه به سمت پاريس در سال 2003 حركت كرديم سر شوخي و خنده را باز كرد و با آن چهره معصومانه و خنده روي خود كاري كرد كه ما تا روز آخر همراه وي باشيم و دوستي و رفاقت ما كليد خورد.وقتي گفت در 14 سالگي به جبهه رفته و قطع نخاع شده به ياد اون روزها افتادم كه رفتن به جبهه واقعا يك ارزش براي جوانان دهه شصتي بود و براي رفتن به جبهه چه شور و شوقي داشتند.جليل اين شيربچه آذري حالا اصلا ناراحت نيست از اينكه روي ويلچر نشسته و آن چنان با غرور از خودش مي گويد كه آدم  لذت مي برد. به او گفتم تو نشسته ايستاده  ايي آقا جليل و بعد از چند لحظه گفت راستي چي گفتي سيد؟عجب حرف قشنگي زدي.ما نشسته ايستاده ايم… واقعا جانبازان همه اينگونه اند… آنها روي ويلچر نشسته اند اما ايستاده و مردانه نشسته اند.خلاصه اين يك جمله ايي كه ما برايش گفتيم خيلي به دلش نشست و اين افتخر را بنده پيدا كردم تا با چنين قهرماناني سفر كنم و اگر قلي دارم براي آنها به روي كاغذ ببرم.او اينبار ورزش را به عنوان سنگر دوم خود انتخاب كرده بود و يكي پس از ديگري به فتح قله هاي قهرماني مي انديشيد.همه جور مدال در همه ميادين گرفته بود اما در پارالمپيك مدال طلا نداشت به خصوص كه در 2008 پكن غايب بود و همين غيبت باعث شده بود خيلي ها فكر كنند جليل تمام است.حدود 6 ماه قبل از پارالمپيك لندن فدراسيون جانبازان و معلولين براي اينكه فرصتي دوباره به سايرين داده باشد يك دوره مسابقه انتخابي براي افرادي مثل جليل باقري گذاشت و اينبار جليل مصمم تر از هميشه وارد مسابقات انتخابي شد.با اين وجود وقتي براي پارالمپيك لندن ورودي گرفت بازم كسي فكرش را نمي كرد كه آقا جليل بتواند در لندن طلا بگيرد و حداكثر تصو.ري كه مي شد اين بود كه او مدال مي گيرد نه طلا!اما در دل اين شير دلاور آذري غوغايي بود.پارالمپيك يك طلا به او بدهكار بود و نبايد فرصت را از دست مي داد.يا ابالفضل گويان روز شنبه 11 شهريورماه وارد پيست دووميداني براي پرتاب نيزه شد و آنچنان هنگام پرتاب نيزه فرياد يا حسين و يا ابالفضل برآورد كه صداي او را از لندن تا اينجا همه شنيدند.نيزه رفت پشت خاكريز.همان اصطلاحي كه خود جليل هميشه به كار مي برد.او مي گويد هر بار پرچم كشورم را بالا مي برم انگار يك خاكريز دشمن را فتح كرده ام.عجب پرتابي.پرتاب او ورزشگاه را غرق در شور و شوق و شادي كرد و ايرانياني كه آنجا حاضر بودند با لبخندهاي زيباي آقاجليل اشك شوق ريختند و خارجيان هم به احترامش ايستاده تا دقايقي برايش دست مي زدند.جليل حساب خود را با پارالمپيك تسويه كرد.مدال طلا را برگردن انداخت و روي ويلچر براي همه وطنانش و براي خانواده اش كه خيلي او را حمايت كرده اند دست تكان داد و با همكان لبخند هميشگي با آنها ابراز احساسات كرد.حيف كه اونجا نبودم تا بازم آقا جليل از حيدربابا شعري برايم بخواند و دقايقي را با هم درددل كنيم.اما از اينجا به آقاجليل كه همراه عبدالرضا جوكار از معدود بازماندگان ورزشكاران جانباز ما در تيم دووميداني هستند و همه قهرمانان و دلاوران كاروان ورزشي ايران در پارالمپيك لندن كسب اين موفقيت هاي غرور انگيز را تبريك مي گويم و به آقا جليل هم مي گويم:ياشاسين جليل آقا