خرید گوشواره طناب قرمز، پرونده عقرب سياه را بست

سرانجام پس از چهار سال پرونده عقرب سياه مختومه شد. آخرين برگ از پرونده جنجالي او که به ۳۰ زن تجاوز کرده بود گواهي مرگش بود که سحرگاه سه شنبه بعد از اجراي حکم اعدام در پرونده اش قرار گرفت.  به گزارش خراسان، انتشار خبر مکان و زمان مجازات پرونده جوان متجاوز کافي بود تا از اولين دقايق بامداد سه شنبه افراد زيادي در چهارراه نظام آباد تجمع کنند. محوطه کناري ايستگاه متروي سبلان مکاني بود که مسئولان دادسراي امور جنايي براي محل اجراي حکم انتخاب کرده بودند. اين محل با ميله هاي فلزي محصور شده بود و ماموران پليس کنترل آنجا را به دست گرفته بودند. در گوشه اي از محل اجراي حکم يک دستگاه جرثقيل زردرنگ مهيا شده بود تا جوان محکوم به مرگ با آن اعدام شود. با آن که هنوز زمان زيادي تا اجراي حکم باقي مانده بود، هر لحظه بر تعداد افرادي که به سوي چهارراه نظام آباد مي آمدند بيشتر مي شد. حضور پرشمار خبرنگاران و عکاسان از علاقه مخاطبان رسانه ها براي پيگيري اين پرونده جنجالي حکايت داشت. عقربه هاي ساعت کندتر از هميشه حرکت مي کرد و بيش از ۳ هزار نفر منتظر بودند تا فرجام جنايت هاي عقرب سياه را از نزديک مشاهده کنند.سرانجام در حالي که ساعت ۵:۵۰ را نشان مي داد کارواني از خودروهاي پليس توجه همه را به خود جلب کرد. اين خودروها که حامل مسئولان اجراي حکم و جوان اعدامي بودند تحت تدابير شديد امنيتي وارد محوطه شدند. فريدون اميرآبادي سرپرست دادسراي جنايي تهران بعد از پياده شدن از خودرو، خود را در محاصره خبرنگاران ديد. کمي بعد از او مسئول واحد اجراي احکام نيز بين خبرنگاران حاضر شد. او کيسه اي مشکي رنگ در دست داشت که طناب دار داخلش بود. گويا مرد اعدامي در وصيت نامه اش از مسئولان خواسته بود به پدر و مادرش سلام برسانند و بگويند شرمنده است. وصل کردن طناب قرمز رنگ بر جرثقيل دقايقي به طول انجاميد تا اين که سرانجام ساعت ۶ آواي قرآن همه را وادار به سکوت کرد. جوان اعدامي در خودروي ون مخصوصي قرار داشت اما با پايان تلاوت قرآن درهاي خودرو به رويش باز شد. همان زمان بود که عکاسان به سوي او هجوم بردند. آن ها به دنبال شکار تصاويري از آخرين لحظات زندگي عقرب سياه بودند. عقرب در حالي که دستبند به دست داشت و پاهايش نيز زنجير شده بود توسط ماموران اجراي حکم از خودروي ويژه بيرون آورده و با قدم هايي کند و آهسته به روي سکوي مرگ منتقل شد. او سعي داشت با لبخندي مصنوعي خودش را خونسرد و بي تفاوت نشان دهد اما زماني که بر بالاي سکو قرار گرفت صدايش بلند شد: «من بي گناهم، سرم بي گناه بالاي دار مي رود…» گويي او تجاوز وحشيانه به قربانيانش را فراموش کرده بود. در حالي که صادق همچنان نعره مي کشيد طناب دار به دور گلويش حلقه بست و جدال او با مرگ آغاز شد. همان لحظه ضجه هاي زني جوان که در گوشه اي از محل اجراي حکم روي زمين نشسته بود توجه همه را به خود جلب کرد. او اشک مي ريخت و فرياد مي کشيد. زن جوان يکي از قربانيان عقرب سياه بود. او مي گفت صادق بعد از تجاوز او را داخل گودالي انداخته بود و قصد داشته زنده به گورش کند. رقص عقرب سياه بر دار همچنان ادامه داشت اما بعد از کبود شدن چهره، بدنش نيز از حرکت ايستاد. چند دقيقه بعد پزشک حاضر گواهي مرگ او را صادر کرد و جسدش به وسيله آمبولانس به پزشکي قانوني منتقل شد. دقايقي بعد ديگر از همهمه مردم خبري نبود و حاضران يکي يکي پراکنده شدند.  با مجازات عقرب سياه پرونده او براي هميشه بسته شد. اما آنچه باقي ماند عبرت هاي اين پرونده جنجالي بود.